عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
(حافظ)
«عکس انتخاباتی»
عکس روی تو اگر روشن اگر تار افتاد
مثل اموات بر آئینه ی دیوار افتاد
بهر تبلیغ چه عکسی است که بر عکس همه
دست هر لمپن و هرجایی و بیکار افتاد
یوسف از چاه برون آمد و عکست را دید
دید و در چاه زنخدان تو انگار افتاد
دید چشمان تو مانند زلیخا هیز است
بعد از آن آمد و در گوشه ی بازار افتاد
ای که چون نیش تو شل گشته سر کیسه ی تو
کاسب از عشق تو در گوشه ی انبار افتاد
آه از آن چشم که با مردم این شهر چه کرد
وای از آن لنز که چشم همه از کار افتاد (۱
)یقه را بستی و تسبیح گرفتی در دست
کم کمک پیرهنت هم روی شلوار افتاد
حزب تو جمله دغل باز و حریف اند ولی
زین میان قرعه به نام تو به اصرار افتاد
(۲) □□□
مثل اموات ولی رفتی و خاموش شدی
عاقبت عکس تو از سینه ی دیوار افتاد
(۱)آه از آن نرگش جادو که چه بازی انگیخت
وه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
(۲)صوفیان جمله نظر باز و حریف اند ولی
زین میان حافظ دلسوخته بد نام افتاد

